قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3492
تاريخ الفي ( فارسى )
چون يعقوب بر مضمون مكتوب ملك الفنش اطّلاع يافت ، در جواب او بالاى خط او كه به زبان عربى نوشته بود ، آيهء « ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ » « 1 » را نوشته فرستاد و ايشان را رخصت نمود . و مضمون آيه اين است كه « بازگرد بهسوى ايشان و خبر ده كه اينك من با لشكرى كه نهايت آن پيدا نيست متوجّه بلاد شمايم ، و هرآينه شما را از ديار و بلاد شما خوار و زار بيرون خواهم كرد . » « 2 » القصّه ، چون اوّل اظهار تكبّر و خواهش جنگ و شوكت و قوّت از جانب ملك الفنش بود ، اين چنين هزيمتى هرگز در فرنگ نشان نمىدادند ، يافت . و چون ملك الفنش از آن معركه بيرون رفت ، سر خود را تراشيد و سوارى اسب را ترك كرده بر خر سوار شده و ترك جميع لذّات و مشتهيات نمود ، و صليب خود را سرنگون كرده با خود قرار آن داد كه « مادام نصرانيت مرا نصرت ندهد ، هرگز بر اسب سوار نشوم . » پس به اطراف و جوانب ولايت فرنگ [ 180 ب ] فرستاده ، سپاه بىنهايت جمع آورد . و چون ابو يوسف يعقوب « 3 » بر اين حال اطّلاع يافت او نيز به بلاد اسلام مسرعان فرستاده مردان جنگ را طلب نمود . مردم از بلاد بعيد حتى از مصر و حوالى آن محض از براى جهاد روى به ملازمت ابو يوسف نهاده چندان خلايق بر وى جمع شدند كه صحراها از گنجايش ايشان بماند . و در ماه ربيع الأوّل سال آينده باز ملك الفنش با سپاه زياده از حدّ احصا و شمار آمده دربرابر يعقوب صفوف قتال آراست . از اينجانب نيز صفوف قتال مستعد شده روى به ايشان نهادند و نوبت ديگر باز نايرهء قتال و جدال اشتعال يافت . و بعد از كشش و كوشش بسيار نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم يعقوب وزيد و ملك الفنش دولت برگشته ، باز به قبيحترين احوال هزيمت يافته از معركهء قتال بيرون رفت . اين نوبت نيز چندان غنايم بر دست سپاه اسلام افتاد كه محاسب و هم از شمار آن عاجز بود . بعد از آن يعقوب عنان عزيمت به صوب طليطله - كه دار السّلطنهء ملك الفنش بود - منعطف داشت و آن شهر را محاصره نمود ، و باغات آن شهر را ويران كرد ، و چند قلعه مستحكم در آن قلعه فتح نمود . و چون فرنگان از مقاومت يعقوب عاجز آمدند ، كسان در ميان انداخته طلب صلح كردند . يعقوب اوّلا مىخواست كه صلح قبول نكرده بالكليه اندلس را از ايشان نزع كند ، كه در اين اثنا خبر رسيد كه باز علىّ بن اسحاق ملثّمى پيدا شده و جمعى كثير
--> ( 1 ) . قرآن ، نمل : 37 . ( 2 ) . ترجمه سليس آنچنين است « بهسوى آنان بازگرد [ و بگو ] به سر آنان لشكرى آوريم كه تاب پايدارى دربرابر آن را نداشته باشند ، و آنان را خوار و زبون از آنجا آواره كنيم . » - قرآن ، چاپ خرمشاهى . ( 3 ) . متن : ابو يعقوب يوسف .